روابط متقابل: رفتار-شخص- محیط
باندورا واضع نظریه یادگیری شناختی اجتماعی رفتار انسان را در یک ساختار ارتباط متقابل سه گانه یا روابط متقابل میان رفتار، متغیرهای محیطی، و عوامل فردی ( از قبیل شناخت های فرد) توضیح داده است. در این ساختار فرد هم بر محیط و هم بر رفتار تاثیر می گذارد و از آنها نیز تاثیر می پذیرد، همچنین است در مورد روابط دو طرفه تاثیر گذاری و تاثیر پذیری دو عامل محیط و رفتار بر یکدیگر. بنابراین این سه عامل دارای روابط متقابل هستند و اینچنین نیست که یکی صرفا تاثیر بگذارد و دیگری تاثیر بپذیرد بلکه تاثیر و تاثر متقابل و دوطرفه است. شکل زیر این روابط را نشان میدهد:
رفتار ↔ شخص
↕ ↕
محیط
هنگامی که دانش آموزان روی تکالیف خود کار می کنند و تمرینات درسی را انجام می دهند متوجه میشوند که بسوی اهداف یادگیری پیشرفت کرده اند. با مشاهده چنین پیشرفتهایی، آنها معتقد میشوند که قادرند کار خود را بخوبی انجام دهند و خودکارآمدی آنها را برای ادامه یادگیری و یادگیری بیشتر بالا می برد ( تاثیر رفتار بر شخص: رفتار ← شخص ).
پژوهش روی دانش آموزان ناتوان در یادگیری تعامل میان خودکارآمدی و عوامل محیطی را نشان داده است. بسیاری از این دانش آموزان یک حس پایینی از خود کار آمدی برای انجام کارهای درسی خود دارند. سایر دانش آموزان و معلم در محیط اجتماعی دانش آموزان ممکن است بر مبنای ویژگیهای منتسب به دانش آموزان ناتوان در یادگیری، عکس العمل نشان دهند و نه بر مبنای تواناییهای واقعی آنان ( تاثیر عوامل فردی بر محیط- شخص ← محیط). قضاوت برخی از معلمان در مورد چنین دانش آموزان اینست که آنها توانایی کمتری نسبت به سایر دانش آموزان دارند و در نتیجه انتظارات آموزشی پایینی از آنها خواهند داشت. بازخورد معلم ممکن است خود کار آمدی این دانش آموزان را تحت تاثیر قرار دهد (تاثیر محیط بر شخص: محیط ← شخص ). وقتی معلمی به دانش آموزی می گوید "من می دانم تو می توانی این کار را انجام دهی"، دانش آموز احتمالا اعتماد بنفس بیشتری را در مورد موفقیت احساس خواهد کرد.
رفتارهای دانش آموز و محیط های کلاسی به شیوه های مختلف بر یکدیگر تاثیر می گذارند. موقعیتی را در نظر بگیرید که در آن معلم مطالبی را در کلاس درس ارائه می کند و از دانش آموزان می خواهد که توجه خود را به تابلو معطوف کنند. تاثیر محیط بر رفتار زمانی رخ میدهد که دانش آموزان بدون دقت و توجه آگاهانه به تابلو کلاس نگاه کنند (تاثیر محیط بر رفتار: محیط ← رفتار). رفتارهای دانش آموزان نیز اغلب محیط آموزشی را تغییر می دهد. اگر معلم سئوالاتی از دانش آموزان بپرسد و آنها غلط پاسخ دهند، معلم ممکن است بجای ادامه تدریس برخی نکات درسی را دوباره آموزش دهد (تاثیر رفتار بر محیط: رفتار ← محیط).
تاثیر عوامل سه گانه رفتار- محیط- شخص همیشه یکسان و همانند نیست. زمانی ممکن است یک عامل غلبه داشته باشد. بعنوان مثال وقتی تاثیرات محیطی ضعیف هستند عوامل فردی (شخصی) غلبه دارند.
بسیاری از مواقع هر سه عامل تعامل دارند. وقتی معلم تدریس می کند، دانش آموزان درباره آنچه معلم می گوید فکر می کنند (محیط بر شناخت تاثیر می گذارد- یک عامل فردی)، دانش آموزانی که مطلبی را نمی فهمند دست خود را بلند می کنند و از معلم سئوال می کنند ( شناخت بر رفتار تاثیر می گذارد)، معلم مطلب را دوباره توضیح می دهد (رفتار بر تاثیر می گذارد) و سرانجام معلم تکالیفی را به دانش آموزان واگذار می کند (محیط بر شناخت تاثیر می گذارد و شناخت بر رفتار).
یادگیری از طریق انجام دادن و یادگیری جانشینی (enactive and vicarious learning)
یادگیری یک فرایند فعالانه پردازش اطلاعات است که در آن اطلاعات در باره ساختار رفتار و رویدادهای محیطی تبدیل به رمزهای نمادینی میشود که راهنمای عمل قرار میگیرد.
یادگیری از طریق عمل کردن: شامل یادگیریی است که از نتایج و پیامدهای انجام یک عمل حاصل میشود. رفتارهایی که منجر به پیامد موفقیت آمیز می شوند باقی می مانند و آنهایی که منجر به شکست میشوند کنار گذاشته می شوند. نظریه های شناختی اجتماعی در مقایسه با نظریه های شرطی عاملی توضیح متفاوتی برای یادگیری دارند. اسکینر معتقد بود که ممکن است همراه با تغییر رفتار شناختها تغییر یابند اما شناختها بر رفتار تاثیر ندارند. نظریه های شناختی اجتماعی معتقد هستند که پیامدهای رفتار بیشتر از آنکه رفتارها را تحکیم و قوت بخشند (آنچنانکه در تئوریهای شرطی سازی مطرح میشود) ، بعنوان منبع اطلاع و انگیزش هستند. پیامدها افراد را از درستی یا مناسب بودن رفتار خود آگاه می سازند (تاثیر شناختی دارند). کسانیکه پس از انجام یک تکلیف، موفق یا تشویق میشوند، متوجه میشوند که خوب عمل کرده اند. وقتی شکست میخورند یا تنبیه میشوند متوجه میشوند که آن را درست انجام نداده اند و ممکن است تلاش کنند بدرستی آن را انجام دهند. پیامدها نیز افراد را بر می انگیزد. افراد تشویق میشوند به یادگیری رفتارهایی که ارزشمند بوده و پیامدهای مطلوبی در پی دارند، در حالیکه از یادگیری رفتارهای تنبیه شده اجتناب می کنند. شناختهای افراد بیشتر از پیامدها رفتار را تحت تاثیر قرار میدهد.
یادگیری جانشینی: بسیاری از یادگیریهای انسان بصورت جانشینی یا بدون عملکرد آشکاری توسط یادگیرنده در زمان یادگیری بوقوع می پیوندد. منابع معمول یادگیری جانشینی عبارتند از مشاهده یا گوش دادن به مدل های زنده ( اشخاص)، مدل های نمادین یا غیر انسان ها ( برای مثال: کارتون ها و حرف زدن حیوانات در تلوزیون)، الکترونیکی ( تلوزیون، کامپیوتر، و....) یا منابع چاپی (کتابها، مجلات). در یادگیری جانشینی یادگیرنده خود را جانشین مدل یا الگوی یادگیری می کند و خود را در تجربیات یا یادگیریهای او سهیم می کند و با مشاهده او به تقلید از وی می پردازد. ما از طریق آموزشهای دیگران، مطالعه کتابها، تماشای فیلم ها، و ... یاد میگیریم که مارهای سمی خطرناک هستند نه از طریق تجربه پیامدهای ناخوشایند نیش آنها.
یادگیری مهارتهای پیچیده از طریق ترکیب مشاهده ( یادگیری جانشینی) و عملکرد بوقوع می پیوندد. دانش آموزان ابتدا به مشاهده مدل هایی که مهارتها را شرح داده و اجرا می کنند پرداخته، سپس آن را تمرین می کنند. از طریق مشاهده ، دانش آموزان اغلب برخی از اجزا و عناصر یک مهارت پیچیده را یاد میگیرند نه همه آن را. تمرین به معلمان فرصت میدهد تا با فراهم آوردن بازخوردهای اصلاحی به دانش آموزان کمک کنند مهارتها را بطور صحیح انجام دهند. پیامدهای پاسخ در یادگیری جانشینی ( مشاهده ای) مشاهده کننده را از نتایج عمل آگاه نموده و او را بر می انگیزد.
فرایندهای یادگیری مشاهده ای
1- فرایند توجه (Attention process): اولین فرایند (مرحله) عبارت است از توجه مشاهده گر (یادگیرنده) به مدل و رویدادهای مرتبط با یادگیری به نحوی که منجر به درک معنادار آن رویدادها شود. هم ویژگیهای مدل و هم ویژگیهای مشاهده کننده در توجه فرد به مدل تاثیر گذار هستند. ویژگیهای تکلیف یادگیری نیز توجه یادگیرنده به مدل را تحت تاثیر قرار می دهد. بویژه خصوصیات غیر عادی از قبیل اندازه، شکل، رنگ، صدا باعث میشوند یادگیرنده به آن توجه کند. بعنوان مثال وقتی معلم در کلاس خود تصویر یک شئی را با سایز و رنگ غیر معمول به بچه ها نشان می دهد، دانش آموزان بیشتر به آن توجه می کنند. ارزشها نیز در توجه به مدل تاثیر گذارند به همین دلیل رفتار افراد مهم و ارزشمند بیشتر از سایر افراد بعنوان مدل توسط دیگران مورد توجه قرار میگیرند. معلم برای دانش آموز یک فرد ارزشمند و مفیدی است که رفتار او مورد توجه قرار میگیرد. مدل هایی که مشاهده گر معتقد است که مهم هستند و تقلید از آنها پیامدهای تشویق و پاداش دارند، بیشتر از سایر مدلها مورد توجه قرار میگیرند. دانش آموزان معتقدند اکثر فعالیتهای معلم ازارزش بالایی برخوردار است و معتقدند معلمان تلاش می کنند تا یادگیری آنها را ارتقاء دهند، بنابراین رفتارهای مختلف آنها را مدل قرار داده و از آنها یاد میگیرند. بطور کلی ویژگیهای مدل از قبیل شهرت، توانمندی، شباهت مدل با مشاهده گر ( شباهت ظاهری، فکری، اعتقادی، جنسیت، سن، گروه، مذهب، علایق و .....) و سایر ویژگیهای مدل در جلب توجه مشاهده گر موثرند.
2- دومین فرایند در یادگیری مشاهده ای فرایند نگهداری یا بیادسپاری (Retention) است. بیادسپاری مستلزم سازماندهی شناختی، مرور و تکرار، رمزگذاری، و انتقال اطلاعات مشاهده شده از رفتار مدل برای ذخیره سازی در حافظه است. یادگیری مشاهده ای دو روش برای ذخیره سازی پیشنهاد می کند: یکی ذخیره سازی بصورت تصویر سازی ذهنی (ذخیره دیداری) و دیگری ذخیره سازی بصورت کلامی و یا یا هر دو. برای فعالیتها و اعمالی که به سادگی نمی توان آنها را با کلمات توصیف کرد رمزگذاری و یا ذخیره سازی تصویری (دیداری) استفاده میشود. برای مثال مهارتهای حرکتی آنقدر بسرعت انجام میشوند که حرکات در یک توالی بزرگ و طولانی قرار میگیرند و فقط میتوان یک تصویر ذهنی از آن بخاطر سپرد. به عکس، بسیاری از مهارتهای شناختی بر اساس رمزگذاری کلامی به حافظه سپرده میشوند. بعنوان مثال قواعد و قوانین علمی و یا روشها از این طریق یعنی رمزگذاری کلامی در حافظه نگهداری میشوند.
3- فرایند بازآفرینی یا تولید (Production): سومین فرایند در یادگیری مشاهده ای، تولید رفتار مشاهده شده و یا بازآفرینی است که مشتمل است بر تبدیل ادراکات دیداری- شنیداریِ رمزگداری شده به رفتارهای آشکار و قابل مشاهده. بعبارت دیگر وقتی در مرحله اول، مشاهده گر به رفتار مدل توجه کرد (فرایند توجه)، سپس بصورت نمادین از طریق تصویر سازی ذهنی و یا کدگذاری کلامی آن را بخاطر سپرد ( فرایند بخاطر سپاری)، در مرحله بعد می تواند آنچه بخاطر سپرده است را به یادآورد و بصورت رفتارهای آشکار همانند مدل نشان دهد (فرایند تولید). تولید و بازآفرینی توسط مشاهده گر نشان دهنده یادگیری اوست. طی فرایند تولید و بازافرینی، مشاهده گر به اشکالات خود پی می برد و یک بازخورد اصلاحی برای او فراهم میشود که به کمک آن، مهارتهای خود را از طریق بازآموزی اصلاح می کند.
مشکلات تولید و بازآفرینی هم می تواند ناشی از رمزگذاری نامناسب اطلاعات در مرحله قبل (فرایند نگهداری) باشد و هم ناشی از مشکل یادگیرنده در تبدیل رمزهای بخاطر سپرده شده به اعمال آشکار.
4- فرایند انگیزش (Motivation Process) : فرایند انگیزش، یادگیری مشاهده ای را تحت تاثیر قرار می دهد به دلیل اینکه احتمال زیادتری وجود دارد تا افراد برای مشاهده مدلها و رفتارهایی که اهمیت بیشتری دارند در سه فرایند قبلی درگیر شوند. در بسیاری از موارد چون مشاهده و تقلید برخی از رفتارها پیامدها و نتایج پاداش دهنده بهمراه دارند، افراد تشویق میشوند به اینکه همان رفتارها را یادگرفته و انجام دهند. دانش آموزی که در می یابد توجه به توضیحات معلم در کلاس درس و یادگیری درس منجر به پیامدهای تشویقی از قبیل تایید و تشویق توسط معلم و والدین میشود سعی خواهد کرد با مشاهده تدریس معلم درس را یادبگیرد. همچنین است در مورد دانش آموزان و دانشجویانی که بخاطر موفقیت در درس و کسب امتیاز و نمره بالا سعی می کنند با مشاهده و گوش دادن به تدریس معلم به این امتیاز دست یابند. فرایندهای انگیزشی به نتایج و پیامدهای رفتار مدل مربوط میشوند. ما رفتارهایی که برایمان پیامد مثبت و پاداش بهمراه داشته باشند را مشاهده میکنیم و از طریق مشاهده و انجام آنها آن رفتارها را یاد میگیریم و از رفتارهای دردسر ساز و دارای پیامد منفی اجتناب کرده و به آنها توجه نمی کنیم.
همچنین بر اساس ارزشهایی که به آنها اعتقاد داریم به برخی رفتارها توجه می کنیم هر چند که پاداش بهمراه نداشته باشند و از آنچه که بعنوان ضد ارزش است اجتناب می کنیم هرچند که پیامد مثبت و پاداش بهمراه داشته باشد. بعناون مثال کسیکه در نظام ارزشی خود اعتقاد دارد اغفال دیگران و بهره مندی و یا سوء استفاده از آنها یک عمل غیر اخلاقی و ضد ارزش است، هیچگاه برای یادگیری اغفال سازی دیگران، مدل های اغفال ساز را الگوی رفتار خود قرار نمی دهد هرچند که به ضرر او تمام شود. بنابراین ارزشها نیز بعنوان یک منبع انگیزشی برای یادگیری مشاهده ای محسوب میشوند.
خود-کارآمدی
یک فرض کلیدی نظریه شناختی اجتماعی اینست که اشخاص تمایل دارند رویدادهایی که بر زندگی آنها تاثیر میگذارد را کنترل نمایند و خود را بعنوان عامل موثر بدانند. این حس تاثیر گذار بودن، در اعمال، فرایندهای شناختی، و فرایندهای احساسی آشکار میگردد. خود-کارآمدی ادراک شده یک فرایند محوری است که بر موثر واقع شدن فرد تاثیر میگذارد. در مرکزیت مفهوم تاثیر گذار بودن و عاملیت، خود- تنظیمی قرار دارد ( یادگیری خود تنظیمی)، فرایندی که از طریق آن افراد رفتارها، شناختها، و عواطف خود را بطور منظم و سازمان دهی شده در جهت دست یابی به اهداف فعال نموده و ادامه میدهند.
دانش آموزان با خود کارآمدی بالا اولا از توانمندیهای خود مطمئن هستند و با اعتماد به نفس تکالیف خود را انجام می دهند ثانیا با خود تنظیمی و کنترل رفتار خود در جهت دست یابی به اهداف یادگیری گام بر میدارند.